خرید بک لینک
امروز یه ویدیو اینستا دیدم یه مادر دختر 12 ساله اش آورده بود برای وکسمیگفت میخوام قبل از اینکه دست به روش های دیگه مثل ژلت اینا بزنه که بعدا پشیمون بشه با مواد سالم تر انجام بده... چقدرر خوشحال شدم از آگاهی مادر چقدر خوبه حواسش به نیازهای بچش هست و رابطه خوبی باهم دارناگه مادر بیخیال بود و بچه از روی ناآگاهی روش های دیگه انتخاب می کرد و بعدا پشیمون میشد و حتی ممکن بود توی ازدواج آیندش با چالش روبه رو شه..گاهی میبینم مامان هایی بیخالن مثلا موی بچه خشک وز نمیره حداقل یه گره گشای فیروز بخره وقت برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:07

عصر پیام داده چقدر از من طلب دارین؟منم حساب کردم واسش فرستادم بعد چونه می زنه چرا اینجوریه زیاده کهمیگم خب یه بارش ثبت نکردین توی دفترتون همون سری که رفتی عمل بشی..بعد یه قبض فرستاده میگه ببین برات زدم حسابتاریخ مال پارسال الان روی پیشونی من چیزی نوشته؟تو که واقعا نمی تونی حساب کنی این همه ادم که حسابداری خوندن و الان بیکارنیه حساب دار بگیر محض رضای خدایه جوری حرف می زنه انگار من پول زور می خوام.به معنای واقعی مغزم درد دارهجوش آورده...خدایا شفا بی نوبت نصیبش کنهمگی بگید الهی آمینننن...خوبه اینجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:07

امروز یه دوره ثبت نام کردم. ​​​​​​دیشب کلی ذوقش داشتم ساعت 11:11ظهر ثبت نام باز می شد لینک انلاین گذاشت هرکار می کردم ثبت نمی شد تازه فهمیدم تاریخ انقضا کارتم تموم شده. آماده شدم برم بیرون کارت به کارت کنم مامان همون لحظه میگه کارتمو موجودی بگیر.. بابا همون زمان صدا می زنه واسم ناهار بیارتا رفتم عابر بانک انجام دادم... دیر شد نمی دونم جزو 1000 نفر اول بودم یا نه که هدیه یه دوره دیگه هم داشتبرخلاف دیشب که ذوقشو داشتم الان اصلا ندارمیه غم سنگین نشسته رو دلم... یه غم که معلوم نیست از کجا اومد آواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:07

از اون بچه های شاد و کنجکاو تبدیل شدمبه بچه های عصبی و گوشه گیر از بس بزرگترا حس های عجیب و غریب دادناز بس امر و نهی بیهوده داشتنچقدر می خندیدمناراحت می شدیم زود می بخشیدیمو اما الان چی الان کلی تلاش می کنیم دیگه مثل قبل نیستیمدیگه حرفی سریع از دلمون نمیرهمن عاشق نوشتن بودم قبل از مدرسه حروف رو می نوشتمولی توی مدرسه بخاطر نوشتن یه کلمه اشتباه تنبه شدمداداشم عاشق خراب کردن وسایل خونه بودیادمه یه ساعت کوکی خرگوشی داشتیم پیچ های پشت ساعت رو بازکرد وبعد بستن خراب شد( فکر کنم هنوز انباری باشه اگه یاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:07

اگر می خوای صبر رو یاد بگیری، درک کنی

یه گلدون توی خونه

اگه می خوای صبر رو یاد بگیری

یا یه درخت توی حیاط بکارید...

بوته ها و درخت ها قشنگ بلدن به ادم صبر یاد بدن

یه گل توی گلدون یه روز رشد نمی کنه هفته ای شاید یه برگ جدید داشته باشه

ماهی چند میل به قدش اضافه میشه پس صبر زیادی

می خواد..

و توجه زیاد...

دوروز یاد بره بهش آب بدی خشک شده و تمام برگها ریخته.

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 23:07

آیا باور کنیم؟ دیروز برای سومین بار اومدن کوچه ها رو صاف کرد آیا باور کنیم؟ دیروز برای سومین بار اومدن کوچه ها رو صاف کردالان سه سال هر سال صاف می کنن میگن می خواد اسفالت شه..بعد رها می کنن میرن زمستون بارون میومد از وسط کوچه اب می رفت شبیه یه چشمه کوچولو شده بودفی الحال میگن اسفالت ولی ما که باور نمی کنم... + امروز همسفر کربلا بهم زنگ زدایشون مامان دوستم و 86 سالشه ( جوری که من با مادربزرگ ها ارتباط می گیرم ) خلاصه گفتم بیا امروز خونمون گفت اگه امیرعلی بیارتم میام...از پشت تلفن میگفت دلمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:17

یهویی یاد یه وبلاگ نویس افتادم نمی دونم چرا یاد نوشته های یه وبلاگ نویس افتادم یهویی یاد یه وبلاگ نویس افتادم نمی دونم چرا یاد نوشته های یه وبلاگ نویس افتادمیه خانم مهربون از عاشقانه های زندگیشون می نوشتبه شوهرش میگفت آچفیه ( اگه درست گفته باشم چون دقیق یادم نیست)اینقدر خوشگل تعریف می کرد که نگو و من هربار بخاطرشون ذوق میکردم... خلاصه که یه مشکلی براش پیش اومد و مدتی با یه چالش روبه روشداما گذشت بالاخره ازدواج کردنچقدرررر بابت رفع مشکلشون شاد شدمالان پیگیر وبش شدم بعد ازکلی گشتن از طریق وبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:17

باهات موافقم ما چهارتا مفهوم داریم توی زندگی،اگه تلاش کنیم و خدا جواب تلاش‌مون رو بهمون بده، بهش میگن جزااگه تلاش کنیم ولی خدا بیشتر از تلاش‌ و لیاقت‌مون بهمون بده، بهش میگن فضلاگه تلاش کنیم ولی به حد تلاش‌مون نتیجه نگیر... باهات موافقم ما چهارتا مفهوم داریم توی زندگی،اگه تلاش کنیم و خدا جواب تلاش‌مون رو بهمون بده، بهش میگن جزااگه تلاش کنیم ولی خدا بیشتر از تلاش‌ و لیاقت‌مون بهمون بده، بهش میگن فضلاگه تلاش کنیم ولی به حد تلاش‌مون نتیجه نگیریم، بهش میگن حکمتو اگه تلاش نکنیم و نتیجه هم نگیریم،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:17

نیاز رو درخودتون رفع کنید میگفت که نیاز رو درخودتون رفع کنید میگفت کهفرض کنید شما ماشین دلخواهتون رو خریدی با ماشین رفتین بین دوست و اقوامچه نیازی در تو پاسخ داده شد؟ینی این ماشین خریدی خب که چی بشه؟مثلا دوس داشتی بخری که حس خوب بگیریبه بقیه ثابت کنی که می تونیتایید دیگران رو بخریو..به هرحال تو واسه یه حس دوس داشتی این ماشین فلان مدلی رو بخریاون حس هرچیزی که هست اول در خودت پدید بیاراین ماشین رو بخرم که فلانی تاییدم کنتو نیاز به تایید داریاول این نیاز رو درخودت رفع کنو بعد تلاش اگه اینو رفعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:17

آیا عقل دارید؟ کاش قبلش وایمیستادی تا کسی که در رو باز کرد بیاد مارو صدا کنه آیا عقل دارید؟ کاش قبلش وایمیستادی تا کسی که در رو باز کرد بیاد مارو صدا کنهمستقیم دنبال طرف راه افتادی اومدی داخل که چی بشه... ببین بیفکری تو نزدیک بود جنگ جهانی تو خونه ما راه بیفته...راستش از نوع رفتار داداش اینا بی زارمممممممم متنفرم درواقعرفتار اونا باعث شد یه زمانی شیطانی طور بشمبه معنای واقعی قعر جهنم بودمجقدررررر درد کشیدم گریه کردم تا اون رفتارها رو عوض کردم.چقدر روزهای تلخ و جانکاهی بوداگه من این دردها رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:17

تونستم حرف بزنم یکی از فامیل ها اومده خونمون تونستم حرف بزنم یکی از فامیل ها اومده خونمونهی میگفت خدا فظ دست می داد مامان تا دم در همراهی می کرد ولی تو حیاط واستادن حرف زدنو این پروسه خدافظی چند بار تکرار شدو این بین من واستادم وحرف زدم برای اولین باز تونستم بگم چی ناراحتم کردتونستم روراست چشم تو چشم خانم فامیل بشم بگم من خانواده شما بیزارم، تونستم بگم حرف های بدشون از دلم نمیره...گفتم میخوای ناراحت بشی میخوای نشی ولی خانواده ات به ما بدی کردن.وبرای اولین بار انگار یه بار سنگین از رو دوشم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 23:17

پیشی کوچولوجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> پیشی کوچولو حیاط نشسته بودیم با داداش صدای میو میو گربه اومد از تو باغچهبرگشتم اون سمتی یه گربه کوچولو بهمون نزدیک می شدرعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.قشنگ معلوم بود قبلا از دست ادم ها غذا گرفته بودنمی ترسید ( ومن خیلییییی کم دیدم گربه نترسه معمولا گربه ها با سرعت میگ میگ در میرن حتی اگه تو کاری باهاش نداشته باشی) دستت مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

لکه ننگ در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> لکه ننگ از وقتی خبر شهید شدن سرباز های بیگناه رو شنیدم حالمیه جوریه...رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.من خودم دوتا داداش دارم سربازی رفتنشون رو دیدمدلتگی و چشم انتظاری رو چشیدماشک های مادرم بعد از هربار غذا خوردن دیدم همش میگفت ینی الان بچم ناهار چی میخوره و...الان خودمو می ذارم جای خواهر سرباز...قبلم میگیره...بسیاری از افرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

یه دونه کتاب جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.!-.-.-Design By : pichak.net-.-.-> یه دونه کتاب اگه قرار باشه یه دونه کتاب خیلی مهم معرفی کنمقطعا میگم روانشناسی تاریک ​​​​​رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.بعد خوندن کتاب نگرشت نسبت به ادما عوض میشهگاهی روهوا می زنی که غرض این ادما از حرفی که حتی نگفته چیه...بخونید دوستان شاید مثل من بین کتاب حالتون بد شهخیلییی خیلییی خیلیییی بدولی کوتاه نیاین و ادامه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

چقدر خوب حسش می کنمجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.اگر یارم هستی کمکم کن تا از تو دور شوم اگر دلدارم هستی کمکم کن تا شفا یابم اگر می‌دانستم عشق چنین خطرناک است عاشقت نمی‌شدم اگر می‌دانستم دریا اینقدر عمیق است به دریا نمی‌زدم اگر پایان را می‌دانستم آغاز نمی‌کردم! دلتنگت هستم یادم بده چگونه ریشه‌های عشق را درآورم یادم بده چگونه اشک‌هایم را تمام کنم یادم بده چگونه قلب می‌میرد و اشتیاق خودکشی می‌کند! اگر پیامبری از این جادو، از این کفر رهایم کن عشق، کفراست پس پاکمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: mh9910 تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 1:08

صفحه بندی